|
انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا, يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد. اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن شود انسانها مجموعه ای از خوبيها و بديها هستند مهم اينه كه تو كدوم قسمت از وجودشون رو فعا نگو ديگران آدمهای بدی هستن بگو من بد برخورد كردم پروردگارا! آنگاه که ابرها در آسمان پاره پاره می شوندتورا صدا می زنم و در آن لحظه کای تو را می گوید تو را می خوانم نگاه کن ای مهربان خدایم،که این بنده ی نا چیز تمام نگاهش به توست + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:0 توسط گل سرخ |
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 23:52 توسط گل سرخ |
خداوندا! نداي تو را ميشنوم كه مرا به سكوت درون ميخواند حضورت را حس ميكنم و در مييابم كه در هر چه روي ميدهد حكمت تو نهفته است خداوندا! مرا خردي بخش كه شكست را توقف ندانم دانشي بخش تا دريابم راه موفقيت از ميان شكستها ميگذرد پاكم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران كنم + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 20:2 توسط گل سرخ |
یک نفر دلش شکسته بود توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود منتتظر،ولی دعای او دیر کرده بود او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چار راه آسمان پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود او نشست و باز هم نشست روزها یکی یکی از کنار او گذشت روی هیچ چیز و هیچ جا از دعای او اثر نبود هیچ کس از مسیر رفت و آمد دعای او با خبر نبود با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست؟ او چرا نمی رسد؟ شاید این دعا راه را اشتباه رفته است! پس بلند شد رفت تا به آن دعا راه را نشان دهد رفت تا که پیش از آمدن برای او دست دوستی تکان دهد رفت پس چراغ چار راه آسمان سبز شد رفت و با صدای رفتنش کوچه های خاکی زمین جاده های کهکشان سبز شد او از این طرف، دعا از آن طرف در میان راه باهم آن دو رو به رو شدند دست توی دست هم گذاشتند از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند وای که چقدر حرف داشتند برفها کم کم آب می شود شب ذره ذره آفتاب می شود و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 0:49 توسط گل سرخ |
آدما حرمت این پنجره ها رو میشیکنن با نگاه زردشون ، دل بهارو میشکنن دل نازکم از این آدما خیلی رنجیده قهرمان میشه با سر، هر کسی نارو بزنه مثل ابرا بازم از ، بارون دلتنگی پُرم نگا کن دلت شده ، رنگ سیاهه روشنی هر کی هر چی که میگه ، تو دلشم همون باشه کاشکی آدما با هم یه ذره مهربون بشن فصل پیوند گُلاس ، کاش همه باغبون بشن قهرمان میشه با سر هر کسی نا رو بزنه... فقط واسم دعا کنین ، اول خدا بعدم شما.... + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 0:12 توسط گل سرخ |
نيايش دستي افشان،تازسرانگشتانت صدقطره چكد،هرقطره شودخورشيدي باشدكه به صدسوزن نور،شب مارا بكند روزن روزن. ما بي تاب،ونيايش بي رنگ.ازمهرت لبخندي كن،بنشان برلب ماباشدكه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو. ما هسته ي پنهان تماشاييم.ز تجلي ابري كن،بفرست،كه ببارد بر سر ما باشد كه به شوري بشكافيم،باشدكه بباليم و به خورشيد تو پيونديم. ما جنگل انبوه دگرگوني از آتش اخگر برگير، بر هم تاب،برهم پيچ:شلاقي كن،وبزن برتن ما باشد كه ز خاكسترما،درما،جنگل يكرنگي بدر آرد سر. چشمان بسپرديم،خوابي لانه گرفت. نم زن برچهره ما باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم، وشودسيراب از تابش تو،وفرو افتد. بينايي ره گم كرد. ياري كن،وگره زن نگه ما وخودت باهم باشد كه تراود درما،همه تو. ما چنگيم : هر تار از ما دردي،سودايي. زخمه كن ار آرامش ناميرا،ما را بنواز باشد كه تهي گردد ،آكنده شويم از والا«نت» خاموشي آيينه شديم ،ترسيديم از هرنقش. خود را در ما بفكن باشد كه فرا گيرد هستي ما را،ودگر نقشي ننشيند در ما. هرسو مرز ،هر سو نام . رشته كن از بي شكلي،گذران از مرواريد زمان ومكان باشد كه بهم پيوندد همه چيز، باشد كه نماند مرز،كه نماند نام. اي دور از دست ! پر تنهايي خسته است. گه گاه شوري بوزان باشد كه شيار پريدن در تو شود خاموش. + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 0:39 توسط گل سرخ |
راز گل سرخ «كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ كار ما شايد اين باشد كه در افسون گل سرخ شناور باشيم » سالشمار زندگي سهراب سپهري 15خرداد 1307 تولد در كاشان خردادماه 1319 به پايان رساندن دوره شش ساله ابندايي در دبستان خيام،كاشان خردادماه 1322 به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق آذرماه 1325 استخدام در ادارۀ فرهنگ (آموزش وپرورش)،كاشان شهريور ماه 1327 استعفا از اداره فرهنگ كا شان شهريور ماه 1327 شركت در امتحانات ششم ادبي وگرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان مهرماه 1327 اغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران 1327 استخدام در شركت نفت ،تهران 1328 استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار 1330 انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان «مرگ رنگ» خردادماه 1332 به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا ودريافت ليسانس ا حراز رتبه اول ودريافت درجه اول علمي + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 1:51 توسط گل سرخ |
من ادمی مانده از راه تو ادمی رسیده به مقصد امیدوارم
خوش مقصد باشی + نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 14:7 توسط گل سرخ |
|