تبليغاتX
گــــــل ســـــــــــرخ

گــــــل ســـــــــــرخ

انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا,

يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و

چرا مي پذيرد. اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند:

رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن

شود

 

 

 انسانها مجموعه ای از خوبيها و بديها هستند مهم اينه كه تو

كدوم قسمت از وجودشون رو فعا نگو ديگران آدمهای بدی هستن

بگو من بد برخورد كردم

 

پروردگارا! آنگاه که ابرها در آسمان پاره پاره می شوندتورا

صدا می زنم و در آن لحظه کای تو را می گوید تو را می خوانم

نگاه کن ای مهربان خدایم،که این بنده ی نا چیز تمام نگاهش به

توست

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:0 توسط گل سرخ |


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 23:52 توسط گل سرخ |


خداوندا!

 

نداي تو را مي‌شنوم

 

كه مرا به سكوت درون مي‌خواند

 

حضورت را حس مي‌كنم

 

و در مي‌يابم كه در هر چه روي مي‌دهد

 

حكمت تو نهفته است

 

خداوندا!

 

مرا خردي بخش

 

كه شكست را توقف ندانم

 

دانشي بخش

 

تا دريابم راه موفقيت

 

از ميان شكست‌ها مي‌گذرد

 

پاكم ساز

 

تا با قلب خود درگاهت را

 

بوسه باران كنم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 20:2 توسط گل سرخ |



ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتتظر،ولی دعای او

دیر کرده بود

او خبر نداشت که دعای کوچکش

توی چار راه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود
*


 

او نشست و باز هم نشست

روزها یکی یکی

از کنار او گذشت
*


 

روی هیچ چیز و هیچ جا

از دعای او اثر نبود

هیچ کس

از مسیر رفت و آمد دعای او

با خبر نبود
*


 

با خودش فکر کرد

پس دعای من کجاست؟

او چرا نمی رسد؟

شاید این دعا

راه را اشتباه رفته است!

پس بلند شد

رفت تا به آن دعا

راه را نشان دهد

رفت تا که پیش از آمدن برای او

دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد

رفت و با صدای رفتنش

کوچه های خاکی زمین

جاده های کهکشان

سبز شد
*


 

او از این طرف، دعا از آن طرف

در میان راه

باهم آن دو رو به رو شدند

دست توی دست هم گذاشتند

از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند

وای که چقدر حرف داشتند
*


 

برفها کم کم آب می شود

شب ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 0:49 توسط گل سرخ |


آدما حرمت این پنجره ها رو میشیکنن

با نگاه زردشون ، دل بهارو میشکنن

لهجه ی سلامشون ، بوی خدافظی میده

دل نازکم از این آدما خیلی رنجیده

میدون مسابقس ، بازیه دل شکستنه

قهرمان میشه با سر، هر کسی نارو بزنه

میون این آدما ، چطور باید بُر بخورم

مثل ابرا بازم از ، بارون دلتنگی پُرم

تو که درس کینه رو ، مشغول دوره کردنی

نگا کن دلت شده ، رنگ سیاهه روشنی

کاش دوباره حرفی از عاشقی در میون باشه

هر کی هر چی که میگه ، تو دلشم همون باشه

کاشکی آدما با هم یه ذره مهربون بشن

فصل پیوند گُلاس ، کاش همه باغبون بشن

میدون مسابقس بازیه دل شکستنه

قهرمان میشه با سر هر کسی نا رو بزنه...



قصه داره تموم میشه ، مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنین ، اول خدا بعدم شما....


+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 0:12 توسط گل سرخ |


نيايش

 

دستي افشان،تازسرانگشتانت صدقطره چكد،هرقطره

 

شودخورشيدي باشدكه به صدسوزن نور،شب مارا بكند روزن

 

روزن. ما بي تاب،ونيايش بي رنگ.ازمهرت لبخندي كن،بنشان

 

برلب ماباشدكه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو.

 

ما هسته ي پنهان تماشاييم.ز تجلي ابري كن،بفرست،كه ببارد بر

 

سر ما باشد كه به شوري بشكافيم،باشدكه بباليم و به خورشيد تو

 

پيونديم.

 

ما جنگل انبوه دگرگوني  از آتش اخگر برگير، بر هم تاب،برهم

 

پيچ:شلاقي كن،وبزن برتن ما

 

باشد كه ز خاكسترما،درما،جنگل يكرنگي بدر آرد سر.

 

چشمان بسپرديم،خوابي لانه گرفت.

 

نم زن برچهره ما

 

باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم، وشودسيراب از تابش تو،وفرو

 

افتد.

 

بينايي ره گم كرد.

 

ياري كن،وگره زن نگه ما وخودت باهم باشد كه تراود درما،همه

 

تو.

 

ما چنگيم : هر تار از ما دردي،سودايي.

 

زخمه كن ار آرامش ناميرا،ما را بنواز

 

باشد كه تهي گردد ،آكنده شويم از والا«نت» خاموشي

 

آيينه شديم ،ترسيديم از هرنقش.

 

خود را در ما بفكن

 

باشد كه فرا گيرد هستي ما را،ودگر نقشي ننشيند در ما.

 

هرسو مرز ،هر سو نام .

 

رشته كن از بي شكلي،گذران از مرواريد زمان ومكان باشد كه

 

بهم پيوندد همه چيز، باشد كه نماند مرز،كه نماند نام.

 

اي دور از دست ! پر تنهايي خسته است.

 

گه گاه شوري بوزان

 

باشد كه شيار پريدن در تو شود خاموش.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 0:39 توسط گل سرخ |


 

 

 

 

                                             راز گل سرخ

 

«كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ

 

كار ما شايد اين باشد

 

كه در افسون گل سرخ شناور باشيم »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                     سالشمار زندگي سهراب سپهري

 

15خرداد 1307                    تولد در كاشان

 

خردادماه 1319                    به پايان رساندن دوره شش ساله ابندايي در دبستان                         

                                       

                                       خيام،كاشان

 

خردادماه 1322                    به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان

 

پهلوي سابق

 

آذرماه 1325                      استخدام در ادارۀ فرهنگ (آموزش

 

وپرورش)،كاشان

 

شهريور ماه 1327 استعفا از اداره فرهنگ كا شان                         

 

شهريور ماه 1327 شركت در امتحانات ششم ادبي وگرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان

 

مهرماه 1327 اغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران

 

1327 استخدام در شركت نفت ،تهران

1328

 استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار

1330

انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان «مرگ رنگ»

 

خردادماه 1332 به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا ودريافت ليسانس ا

حراز رتبه اول ودريافت درجه اول علمي

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 1:51 توسط گل سرخ |


من ادمی مانده از راه تو ادمی رسیده به مقصد امیدوارم

خوش مقصد باشی

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 14:7 توسط گل سرخ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

جاده اي اســـــــــمـــــــان خيـــــال
تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد
وبلاگي براي دانلود
پاپيروس
عاشقانه يا نفرت
دري وري
تمام فوتها را شمع كن
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


JavaScript Codes